این شعر حاصل سکوت کشنده ایست که حروفش درشلیک خیابان های شهر به کلماتم گریختند. نه آنقدر حرفه ای که راضی ام کند جایش را اینجا بدانم و نه آنقدر... / با این همه بی دلیل دوستش دارم...
روزهای سیاه برگشتند، وسط خواب های رنگی مان
زشت ها اتفاق افتادند ، تا پریشان شود قشنگی مان
مثل سپتامبرهای وحشت زا،توی خردادخودزنی کردیم
یک نفرجیغ زد: فرارکنید ، یک نفرگفت : برنمی گردیم
برنگشتیم تا ترا کشتند،زیر باطوم ، لباس شخصی ها
سبزها توی گریه داد زدند : «باز هم آمدند بعثی ها»
توی خون بازی خیابانی ، زیرشلیک ناپدید شدی
خواستم تا روانی ات باشم،مثل دیوانه ها شهیدشدی...
گاردها تکه پاره ات کردند ، توی آزادی بیانیه ها
بعدِ تو لخته لخته خون دادیم، زودتر بگذرند ثانیه ها
صبح ها سالمرگ هرشب را ،میروم گریه آوری بکنم
عصرها توی کوچه می ریزم تا برای تو خواهری بکنم
مثل مرگ تو منتشر هستم ، توی سلول های زندانی
زیر خودسوزی خیابان ها ، توی زنجیره های انسانی
خطبه های سیاه می سوزند داغ این جنگ نابرابر را
زشت ترها هنوز می پاشند گازاشک آ..نه..گریه آور را
زیرشلیک کودتا چی ها،ما سکوتی کشنده ایم هنوز
وسط انقلاب و آزادی ، ما شهیدان زنده ایم هنوز
مثل یک درد کهنه شب ها را ، به عزاداری تو پابندیم
وسط روزهای سبز کشی، باز مچ بند سبز می بندیم
₪₪₪
عاقبت برگ های کرم زده از درختان باغ می افتند
صبح یک روز خوب خردادی، سبزها اتفاق می افتند...
تیر88